امام خمینی، بنیانگذار در "نظام سازی" (1) ("ولایت فقیه"، از 15 خرداد 42 تا 15 خرداد 99)
نشست (خط امام؛ "نظام امامت" در عصر غیبت)_ طرح ولایت _ مشهد _ ۱۳۹۴
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله. فرمودند در بحث طرح ولایت آنچه که از بنده خواستند که در باب خط امام(ره) نکاتی تقدیم بشود. دانستن مطالب و آگاهیهای اجتماعی، بصیرت دینی و شعور سیاسی نقش بسیار مهمی در اصلاح و ارتقاء جامعه دارد. اگر شما به عنوان نسل دانشجویی کلاه سرتان برود یا نرود جامعه دو مسیر متفاوت را طی میکند. بهترین موضوعی که به ذهنم آمد در ذیل این خط امام(ره) تقدیم دوستان کنم استخراج حدود 10 اصل از دیدگاههای خود امام است در مورد مبنای نظری و عملی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام؛ یعنی اصل ولایت فقیه. - عملاً این 10 اصل که نمیدانم به چه تعداد آن برسم – توضیح بخش مبانی نظری انقلاب و نظامسازی اسلامی در عصر جدید است و به یک معنا میتوانید اینطوری تلقی کنید که هر کدام پاسخ به یک یا چند سؤال، اشکال و شبهه در این باب است.
اصل اول؛ نسبت مسئله ولایت فقیه با مقوله دیکتاتوری در جامعه است. دیکتاتوری سیاسی. دیکتاتوری چه از نوع پوشش دینی ، چه انواع غیر مذهبی آن عملاً قائم به اراده و تمایلات یک شخص یا احیاناً یک صنف، نژاد، حزب، قبیله، باند است به این معنا که حاکم تابع اصول مشخصی نیست. بسته به این که دیکتاتوری شخص باشد، دیکتاتوری سرمایهداران باشد، الگارشی باشد، دیکتاتوری قدرتمندان یا نظامیان باشد، دیکتاتوری روحانیون باشد به عنوان یک صنف، دیکتاتوری اکثریت باشد به اسم دموکراسی. دیکتاتوری اقلیت باشد یا انواع و اقسام دیکتاتوریها. همه اینها بالاخره قائم به تمایلات شخص یا اشخاص یا صنف یا حزب یا یک گروهیاند. یک کسانی برای بقیه بشر تصمیم میگیرند برای خودشان هم هرطور بخواهند تصمیم میگیرند. کسانی که این بحث را مطرح میکردند که ولایت فقیه و تشکیل حکومت دینی یک دیکتاتوری مذهبی است تصویرسازیشان از نظام ولایت فقیه این بود که یک آخوندی یا یک شخص روحانی به جای مینشیند یا به جای حزب کمونیست در کشورهای کمونیستی یا به جای سلطان نظام مشروطه در سلطنت مشروطه یا سلطنت مطلقه و... این شخصاً یک آدم مذهبیتری است و الا باز تصمیم و اراده، تصمیم و اراده اوست بدون این که لازم باشد خودش را با اصولی با قوانینی با ضوابطی تطبیق بدهد و لازم باشد پاسخگو باشد یا امکان انتقادپذیری باشد. اصل اول در ولایت فقیه که امام(ره) مطرح میکند و مبنای نظامسازی میشود برای نخستین بار در عصر جدید این است که اتفاقاً غیر دیکتاتوریترین بلکه ضد دیکتاتورترین حاکمیت آن است که کسی که در رأس آن است به اندازه عادیترین اعضای یک جامعه، بلکه بیش از او، باید تابع قوانین عمومی باشد. بیش از همه مردم باید تابع قانون باشد بیش از همه حاکمان در همه انواع حاکمیت باید خوددار، بر خود مسلط، باتقوا و ضد دیکتاتوری باشد نه این که خودش دیکتاتوری نکند بلکه اجازه ندهد به هیچ عنوانی هیچ کس در نظام دینی دیکتاتوری کند بلکه تلاش کند همه تابع قانون باشند و خودش بیش از همه. امام(ره) میگفت چطور ممکن است نظام دینی، حالا با این تعریف اسلامی شیعیاش, حالا نظامهای دیگر با تعریف کلیسا، مسیحیت، غرب، شرق یا تعریف اشعری، تعریف خلافت یا از این قبیل ممکن است هر کدام به یک شکلی دینی باشد اما آن چیزی که در مکتب اهل بیت(ع) به نام حکومت دینی در عصر غیبت تعریف میشود درست در نقطه مقابل دیکتاتوری است یعنی ولی فقیه و حاکمیت اگر یک تصمیم حکومتی و اجتماعی طبق دلخواه و هوسهای خودش بگیرد مشروعیت ندارد حق حاکمیت ندارد اطاعت او واجب که نیست بلکه حرام است. طاغوت است باید برای هر تصمیم حکومتی و اجتماعی که میگیرد باید دلیل عقلی و شرعی داشته باشد باید روشن شود که چرا این تصمیم را گرفتی؟ باید توضیح داشته باشد. هم در برابر خلق و هم در برابر خداوند هم در دنیا و هم در آخرت. چطور میتواند یک چنین نظامی با نظامهای دیکتاتور سکولار یا مذهبی تطبیق داده شود؟ حتی نظام لیبرال دموکراسی که واقعاً انجام بشود چون خیلی از کشورها شعار دموکراسی میدهند اما عملاً نوعی توتالیتریزم پیچیده، دیکتاتوریهای زرورق شده حزبی، باندی، دیکتاتوری سرمایهداران، الیگارشی و اینها به اسم دموکراسی حاکم است. ولی حتی اگر دموکراسی واقعی اینطور که روی کاغذ بوده اجرا شود که در کمتر کشوری و یا واقعاً هیچ کشوری نیست ولی حتی اگر آن هم باشد آن هم یک نوع دیکتاتوری است. دیکتاتوری اکثریت میشود. 51 نفر تصمیم میگیرند، هر تصمیمی میتوانند برای خودشان بگیرند و بعد برای آن 49 نفر دیگر هم میتوانند آن تصمیم را بگیرند ولو آن تصمیم ظالمانه باشد. نامشروع باشد، غلط باشد، غیر اخلاقی باشد، ظالمانه باشد، میتواند. در فرهنگ اسلامی حتی 99 نفر نمیتوانند به یک نفر ظلم کنند! میگویند 99 نفر رأی دادیم به اینکه این ظلم علیه یک نفر بشود! حق ندارد. چه برسد که 1 نفر بخواهد به 99 نفر ظلم کند که بشود دیکتاتوری شخص. لذا امام(ره) همان موقع جواب این تیپ را میداد که اینها که میگویند دیکتاتوری اینها اصلاً اسلام را نشناختند و نمیفهمند که یعنی چه؟ اینها فقیه اسلامی و فقیه عادل را در منطق مکتب اهل بیت(ع) نمیشناسند. خیال میکنند ما راجع هر آخوندی که یک مقدار فقه خوانده داریم حرف میزنیم ولو بیسواد باشد یا بیتقوا و فاسد باشد گفتیم که هرکس یک فقیهی پیدا شود یک مقدار فقه خوانده باشد این در تمام موارد، بدون مشورت بدون استناد، بدون استدلال هر کار دلش میخواهد فرمایش کند. چه کسی حکومت دینی و ولایت فقیه را گفته است.
این تعبیر را گوش کنید: میگوید در حکومت اسلامی ولیّ فقیه پایش را کج بگذارد و حتی اگر گناه صغیره عمداً بکند از ولایت ساقط است! چه برسد به گناهان کبیره. مگر خطا و سهو که خوب او انسان است و فرق او با معصوم(ع) است. مگر ولایت یک کار آسانی است که دست هر کسی بدهند؟ یا حتی هر فقیهی؟ مذهب، مقابل دیکتاتوری ایستاده است. اصلاً ولایت فقیه تثبیت میشود برای این که که جلوی دیکتاتوریها بایستد. نظر هیچ یک از سه قوه حاکم بر کشور دیکتاتوری کنند نه رئیس جمهورها، نه دستگاه قضایی، نه مجلسیها در قانونگذاری، بر همه کنترل و نظارت داشته باشد خودش هم توسط نمایندگان ملت انتخاب میشود و تحت نظارت است که خودش هم یک وقت دیکتاتوری نکند. امام(ره) میگوید اینهایی که با ولایت فقیه شیعه و اسلام میگوید مخالفت میکنند عمدهاش مسائل سیاسی است بحثهای کلامی و اعتقادی و فقهی ندارند. در مجلس خبرگان همان اول انقلاب که قانون اساسی نوشته میشد که تصویب شود تا صحبت از ولایت فقیه مطرح شد اینها شروع به مخالفت کردند از داخل و بیرون مجلس، بعد امام میگوید بعضی از این منحرفین در مجالسشان که از اسلام هیچ اطلاعی ندارند اینها که مخالف با اصل اسلام هستند و بهانه میگیرند و میگویند ما اسلام را قبول داریم ولایت فقیه را قبول نداریم در حالی که با اصل اسلام مشکل دارند و نمیخواهند اصل اسلام و قوانین در جامعه گسترش پیدا کند. منتهی برای فریب افکار عمومی میگویند م اسلام را قبول داریم منهای فقه و فقاهت و منهای ولایت فقیه. یعنی اسلامی که عملی نشود. اسلام را قبول داریم به شرط آن که قوانین آن اجرا نشود، ارزشهایش در جامعه گسترش پیدا نکند چون وقتی که گفتی ولایت فقیه یعنی حکومت به فکر شکم مردم نباید باشد علاوه بر شکم، باید فکر شعور و شرف مردم هم باشد. سهتا «ش» است نه یکی. شکم هست اما شرف هم هست شعور هم هست. اخلاق اجتماعی هم باید در یک حدودی ضمانت قانونی و اجتماعی پیدا کند. اصلاً فرق جامعه مؤمن و کافر همین است. اینها چون نمیخواهند اصل این ضوابط و ارزشها تحقق پیدا کند و اعمال بشود اگر ضمانت حکومتی و قانونی داشته باشد میگوید اسلام بله ولایت فقیه نه. یعنی چه؟ یعنی اسلام بله به شرط این که اجرایی نشود و تلاش نکنید عملی کنید. همینطوری روی هوا باشد. یا اسلام باشد در حد شب قدر و مراسم عزاداری اینها باشد اینها عیب ندارد باشد اما بخواهد در حوزه قوانین اجتماعی و ضوابط و نهادهای اجتماعی ارزشهای اسلامی را حاکم کند نه دیگر اینها نه. آن وقت از اینجا به بعد است که اسلام اجرایی، اسلامی که تعهد اجرایی – اجتماعی نسبت به آن وجود بیاید یعنی حکومت مقید شود خودش را با ضوابط و قواعد عدالت اسلامی و اخلاق اسلامی منطبق بکند از اینجا که میخواهد برای صاحبان قدرت و ثروت خط قرمز بکشد میگویند از اینجا دیگر نه، امام(ره) میگوید اینها در مجالسشان میگویند بگوییم مجلس خبرگان منحل بشود – همان مجلس خبرگان اول – ما اصلاً مجلس خبرگان نمیخواهیم، بحث فقه نیست، بعضیها تظاهرات هم کردند. چرا؟ چون فهمیدند در مجلس خبرگان میخواهد ولایت فقیه اثبات بشود. بعضیها میگویند که متن پیشنویس قانون اساسی را نوشتند و در آن اصلاً هیچ اسمی از ولایت فقیه نبود تقریباً ترجمهای از چندتا قانون اساسی اروپا بود. همین اول انقلاب. گفتند که اینها را دادیم امام(ره) نظر بدهد و امام هم بدون این که هیچ نظری بدهد این را برگردانده و هیچ جا هم ننوشته که این قانون خلاف انسان اسلام است یا ولایت فقیه آن کو؟ میخواستند از این نتیجه بگیرند که امام(ره) هم معتقد بود که لازم نیست ولایت فقیه در قانون اساسی بیاید. اینها مفاهیم به اصطلاح ارزشی و تعریفی و اخلاقی است لازم نیست قانونی بشود! یعنی تشریفاتی باشدکه بشود آن را حذف کرد! در حالی که امام(ره) صراحتاً حداقل 3- 4تا سخنرانی صریح همان ایام دارد اینهایی که من میگویم عین جملات آن است میگویند رفت در مجلسشان گفتند باید مجلس خبرگان منحل بشود دیگران هم دست زدند برایشان و تظاهر کردند. چرا؟ اینها از مجلس خبرگان میترسند برای این که مجلس خبرگان میخواهد ولایت فقیه را اثبات کند و در حکومت تثبیت کند. امام(ره) کجا به قانون اساسی و مجلس خبرگان بدون ولایت فقیه معتقد بود؟ تز ایشان این است مبنای انقلابشان این است در نجف مانیفست انقلابشان و حکومتشان این بود که باید ولایت فقیه باشد. حکومت اسلامی حکومتی است که در رأس آن فقیه عادلی باشد که منتخب مردم و مورد رضایت مردم و در خدمت مردم باشد و ناظر بر حاکمان و ناظر بر سه قوه باشد. همینی که الآن هست. در کارهای تخصصی سه قوه، دخالت در جزئیات نمیکند. معنی ولایت فقیه این نیست که به جای پزشک و مهندس و فیزیکدان و شیمیدان و حقوقدان و کارخانهدار و زارع، به جای اینها همه جا فقها بیایند مشغول شوند! مثلاً نظم فرودگاهها، مدیریت آن برج کنترل همه را دست فقها بدهند معنی ولایت فقیه که این نبوده، اصلاً چه زمانی چنین حرفی را زدند؟ گفتند تمام کارهای تخصصی عین همه جای دنیا بلکه قویتر، منتهی آن جایی که با حقوق مردم و اخلاق و با شریعت نسبت پیدا میکند این باید مطابق با آن باشد چون بالاخره جامعه اسلامی است مسلمان هستند هم رأی دادند به اسلام و حکومت اسلامی و قانون اساسی اسلامی هم اصلاً اقتضای مسلمانی همین است. امام(ره) میگوید مجلس خبرگان میخواهند چه چیزی را تصویب کنند؟ ولایت فقیه را. آن چیزی را که خدای تبارک و تعالی فرموده است و اینها از آن میترسند. چون همان اول، یک مرتبه بعضی از این آقایان جریانهای به اصلاح ملی گرا یا ملی – مذهبی یا جریانهای مختلف، چپ، راست، سلطنتطلب، لیبرال، کمونیستها، همه اینها با هم با این که اختلاف داشتند ولی یکصدا شدند و یک مرتبه همه با هم متحد شدند که ما اصلاً مجلس خبرگان نمیخواهیم ما فقها نمیخواهیم دیگر ولایت فقیه چیست؟ حتی اگر بگوییم جمهوری ایران، اسلامیاش را لازم نیست بگوییم چون خود مردم مسلمان هستند وقتی میگوییم جمهوری ایران، جمهور مردم مسلمان هستند به طور طبیعی خودش اسلامی میشود لازم نیست که "اسلام" را در قانون اساسی بیاورید بگویید قوانین اسلام، ضوابط اسلام، لازم نیست یک فقیهی هم بالای سر نظام بگذارید ولایت فقیه با خصوصیاتی خاصی. امام(ره) میگوید برای این که میترسند آن چیزی در این مجلس تصویب شود که خدای تبارک و تعالی فرمود. خیال میکنند اگر ولایت فقیه پیش بیاید قلدری پیش میآید یا ادعایشان این است که دیکتاتوری پیش میآید. در صورتی که اسلام، قطب مخالف دیکتاتوری است. اسلام یعنی تسلیم بودن در برابر حق و قانون و عدالت. دیکتاتوری یعنی همه باید تسلیم من باشند. اسلام یعنی من تسلیم حق و عدالت باشم. دیکتاتوری یعنی همه باید تسلیم من باشند. این درست ضد هم هستند. بعد میگوید اینها نه این که این حرفها را نمیدانند.- عین جملههای امام را دارم میگویم – این قضیه سال اول انقلاب است در مهرماه 58 هست یعنی 7- 8 ماه از انقلاب گذشته است میخواهد قانون اساسی به خبرگان برود بحث شود و تصویب شود. آن موقع امام(ره) میگوید. میگوید این که میگویند اگر ولایت فقیه باشد دیکتاتوری پیش میآید نه این که ندانند اینطور نیست میفهمند لکن اینها از اسلام متنفر هستند. اینها با ولایت فقیه مشکل ندارند اینها با اصل اسلام مشکل دارند. اینها باید بفهمند این را که تا این محراب و منبر است تا این خطابهخوانها و این اسلام و مسلمین و این جوانان مسلمان و بازار مسلمان باشد شما نمیتوانید کاری بکنید تا این مردم هستند شما نمیتوانید اسلام را حذف کنید. اگر از روی فهم این کار را میکنید که خائن هستید اگر از روی بیاطلاعی این حرفها را میزنید جاهل هستید باید آموزش ببینید بیسوادید. امام(ره) میگوید قضیه این نیست که میگویند اینها اسلام را قبول دارند و ولایت فقیه را نمیخواهند میگوید قضیه این است که نمیخواهند اسلام محقق شود. میخواهند حرفهای اسلامی همینطوری کلیات گفته شود ولی هیچ جا اسلام طبق قانون و برنامه اجرا نشود. الآن هم توطئه همین است. امام(ره) میگوید همه این را بدانند همه قشرهای دنیا و ملتها بدانند اینها از اسلام میترسند اگر اسلام بیاید دیگر اینها نمیتوانند اربابهایشان بیایند و این کشور را غارت کنند. نمیتوانند خودشان به آن تعیّشها و سورچرانیهای قبل از انقلاب زمان شاه ادامه بدهند. میدانند اگر ولایت فقیه بیاید افسارشان باز نیست که هر کاری بخواهند بکنند ولو برخلاف مصالح ملت. وحشتزده شدند چه بکنند؟ میآیند به قانون اساسی اشکال میکنند حاکمیت ملی. خب حاکمیت ملی هم که در قانون اساسی هست. میگوید حاکمیت ملی که ما الآن یک حاکمیت دوآتشه ملی داریم چه زمانی ایران به اندازه الآن حاکمیت ملی داشته یعنی حکومتش اینقدر ملی بوده است که پشتوانه آن کل ملت، اصلاً این ملت این حکومت را آوردند و ملت شاه را پایین کشیدند. حاکمیت ملی که شما میگویید شعار است حاکمیت ملیای که اتفاق افتاد این حاکمیت ملی واقعی بود که به نام اسلام صورت گرفت حاکمیت ملی اصیل. میگوید مردم به قانون اساسی رأی دادند. به قانون اساسی تو و من رأی نداند به قانون اساسی رأی دادند و شماها دارید برخلاف حاکمیت ملی حرف میزنید. خلاف موج ملت ایستادید با شعار حاکمیت ملی خلاف حاکمیت ملی حرف میزنید امروز حاکمیت ملی یعنی همان ولایت فقیه. ملت ولیّ فقیه را انتخاب کردند و میکنند. ولیّ فقیه هم درخدمت ملت است در خدمت حقوق ملت است خادم ملت است نوکر ملت است. رهبر ملت است. امام(ره) خودش میگفت به من خدمتگزار بگویید بهتر از این است که رهبر بگویید. یک وقت در سخنرانی اول انقلابشان گفتند که خدا مرگ بدهد من را، خاک بر سر خمینی که بخشهایی از این را ملت هزینه دادند ولی خمینی بخواهد استفاده آن را بکند بزرگترین افتخار من این است که به شماها خدمت کنم. به من بگویند خادم و خدمتگزار بهتر از این است که به من رهبر بگویند و این حرفها را صادقانه میزد ادا درنمیآورد. سیاستمداران و دیپلماتها همه از این حرفها بلندند ولی همهشان دروغ میگویند. سیاستمداران جهان، حکومتها.
امام(ره) میگوید حاکمیت از این ملیتر که ولیفقیه یک عادل دانشمند دلسوز ملت متعهد به اسلام و ارزشها و احکام, متعهد به این که دیکتاتوری ظلم است و فسق است، دیکتاتوری یعنی فساد. چنین کسی را خود مردم انتخاب کنند حاکم کنند بر این ملت که به ما خدمت کنند ما به شرطی از تو اطاعت میکنیم که تو در چارچوب فرمان خداوند به ما خدمت کنی. و سهم تو از زندگی و امکانات مادی از ما بیشتر نباشد. این کجایش دیکتاتوری است این کاملاً ضد دیکتاتوری است. بعد امام میگوید من بخاطر اینهایی که ایراد میگیرند همانطور که آنها خیلی اسم دموکراسی را دوست داشتند و این را میخواستند ما اینطور کردیم گفتیم خیلی خوب به رأی ملت هم طبق صندوقهای انتخاباتی میگذاریم بعد میگوید که یک دفعه آنطور کردیم و بعد بالاتر از آنچه که خودشان میگویند. بعد امام میگوید حتی دموکراسی غربی اگر ملاک باشد باز هیچ کدامتان به اندازه انقلاب ما دموکرات نیستید و نبودید که این همه، همه چیز را به رأی ملت میگذارید. شما میدانید هیچ کدام از این کشورهای دموکراتیک و لیبرال جهان قانون اساسیشان را به رأی ملتهایشان نگذاشتند. فقط انقلاب ما این کار را کرد. هم به مردم گفت نماینده انتخاب کنید انتخابات خبرگان، هم قانون اساسی که نمایندگان مردم کشیدند دوباره امام گفت بگذارید علاوه بر نمایندگان ملت، خود مردم هم رأی بدهند. هم موقعی که یک تغییری در قانون اساسی طبق خود قانونی اساسی اواخر عمر امام انجام شد باز هم امام گفت به رأی ملت بگذارید. در هیچ کشور دموکراتیک یا شبه دموکراتیک غربی و غیر غربی هرگز این کارها را اصلاً نکردند. امام(ره) میگوید ما به خاطر آنهایی که ایراد میگیرند و آنهایی که دلشان دموکراسی میخواست و این اسم را خیلی دوست داشتند ما بالاتر از خود دموکراسیهای غربی عمل کردیم که دیگر هم بُعد اسلامی آن یعنی معقول بودن و مشروع بودن انجام شده باشد رضایت ملت، هم بُعد دموکراتیک غربی که غربزدهها هم دهانشان بسته شود حتی آنها را هم از خود شما بیشتر رعایت کردیم. امام میگوید مسئله این است که به حسب قانون اساسی یک اختیاراتی مشروط به فقیه عادل خادم مردم میدهند برای جلوگیری از دیکتاتوری و به شرط جلوگیری از دیکتاتوری. نه تنها خودش حق ندارد دیکتاتور باشد جلوی هر دیکتاتوری را باید در نظام بگیرد. برای جلوگیری از این که یک کسانی بیایند مملکت را دوباره بهم بریزند و بازدوباره همان کارها را بکنند لازم بود فقیه باشد فقیهی که مردم قبولش داشته باشند هم رأی مردم است و هم شریعت است هم جمهوری است هم اسلامی است هم مردمسالاری است هم دینی است هم با ضوابط دموکراسی غربی و لائیک سازگار است هم با ضوابط شریعت سازگار است هیچ بهانهای برای کسی نگذاشتیم نه برای آنها که بخواهند به عنوان متشرع اِشکال کنند که آقا به رأی مردم گذاشتید ولی کو اسلام؟ کو احکام خدا؟ همهاش که شد نظر مردم. مردم اگر خواستند فردا گناه کنند و همه رأی دادند چه؟ میگوید نگفتیم مطلق، گفتیم در چارچوب اسلام. همانطور که دموکراسی میگوید رأی مردم در چارچوب لیبرالیزم. میشود لیبرال دموکراسی. سوسیال دموکراسی چیست؟ رأی ملت در چارچوب سوسیالیزم. خب جمهوری اسلامی هم میشود رأی ملت، دموکراسی در چارچوب اسلام. همانقدر که اینها دموکراسیاند این هم یک نوع دموکراسی است این طبق ضوابط غربی است اسلام میگوید رضایت مردم مهم است. پس اسلام میگوید رضایت مردم مهم است بیعت مردم مهم است در ساختار دموکراتیک هم که میگویید رأی اکثریت خب ما هر دوی آن را رعایت کردیم یک نظامسازی جدید در این عصر است. دهان هر دو گروه بسته شد. بعد میگوید اگر مردم یک فقیه عادلی را گفتند که تو ولایت داشته باش نظام را مدیریت کن مسئولیت هم داری و به رعایت حقوق ملت و مصالح ملت و ارزشهای و احکامهای اسلام وعدالت مشروع هم هست؛ و حق نداری دیکتاتوری بکنی و باید جلوی دیکتاتوریها را بگیری، گفتند این مسئولیت را به تو میسپاریم. اسم این دیکتاتوری است؟ اگر همه مردم گفتند باش تو گفتی نباید باشد این دیکتاتوری نیست امام میگوید اتفاقاً به اینها میگوید شما دیکتاتور هستید چون هم خدا میگوید اینطور و هم مردم میگوید اینطور و رأی دادند و به صحنه آمدند شما فقط یک اقلیت هستید که میگویید اینطوری نه، این دیکتاتوری است مگر فقط شماها هستید چون هم جلوی خدا میایستید و هم جلوی مردم ایستادید. شما دیکتاتور هستید و دنبال دیکتاتوریهای خودتان هستید.
دارم حرفهای امام(ره) میخوانم میگویند خبرگان میآید افراد دلسوز مردم را که فقیه و عادل و صحیح العمل باشند و خیانت به ملت نکنند و نمیکنند تعیین میکنند اینها نمیخواهند خودشان آنجا بروند و هرطور دلشان میخواهند تصمیم بگیرند. طبق هوس و قومیت و بر اساس زر و زور, اینها نمیخواند آنجا بروند دیکتاتوری کنند و یک حکومت ظالم و جائر را تشکیل بدهند بلکه برای جلوگیری از دیکتاتوری میآیند ضد دیکتاتورترین عالم و فقیه را باید انتخاب کنند که از همه بیشتر تسلیم خداست و دنبال حقوق ملت است و دنبال هیچ چیز برای شخص خودش نباشد. خب این شکل از حکومت میشود جلوگیری از دیکتاتوری. میگوید ولایت فقیه برای این است که مبادا یک رئیس جمهوری مثل کارتر پیدا شود. ولایت فقیه میخواهند نگذارند امثال کارترها و نیکسونها و امثال اینها پیدا شوند. امام(ره) میگوید در دموکراسیهای دیگر که واقعاً هم اگر دموکراتیک باشند که اغلبشان هم دروغ میگویند واقعاً ببینند که... میگویند هرکسی به هر شیوهای رأی اکثریت را به دست آورد این دیگر بیاید سر کار، هر کاری بخواهد میتواند بکند! امام میگوید ما اصلاً چنین چیزهایی را قبول نداریم این هم دیکتاتوری است. ولایت فقیه باید باشد تا جلوی کسانی که حتی ممکن است با رأی ملت بیایند بعد دیکتاتوری را شروع کنند و سوار ملت به رأی ملت بشوند و بعد دیکتاتوری را شروع کنند جلوی آنها را هم باید بگیرد. بعد امام(ره) میگوید یک عقدههایی در کار است که با این عقدهها منشأ شده این همه اشکالات و بهانههای بنیاسرائیلی به ولایت فقیه و میگویند که در قانون اساسی نیاید. ما میخواهیم جلوی استبداد را بگیریم. امام میگوید با همین مادهای که در قانون اساسی است که ولایت فقیه را درست کرده جلوی استبدادها را میگیریم. جالب است یک عدهای صریح میگفتند که امام گفته لازم نیست ولایت فقیه در قانون اساسی بیاید! ببینید آقا ولایت فقیه را هم قانون اساسی قبول ندارد! دروغ مسلّم. اینها 7-8تا سخنرانی صریح امام در همان موقع است. میگوید آنهایی که با اساس اسلام مخالف بودند میگفتند ولایت فقیه استبداد میآورد و وارد قانون اساسی نشود امام میگوید ممکن است بله بعدها یک مستبدی هم پیدا شود شما هر کاری بکنید در هر حوزهای ممکن است یک فرد مستبد پیدا شود اما مهم این است که هیچ مستبدی خواهد توانست ادعا کند با ضوابط ولایت فقیه و حکومت اسلامی هماهنگ است ولی در عین حال دیکتاتوری کند و مستبد باشد؟ امکان ندارد. خیلی زود مچ او باز میشود. هم خبرگان، خواص، منتخبین ملت، وکلای ملت میفهمند هم خود ملت کمکم میفهمد خیلی زود لو میرود اگر کسی به اسم ولیّ فقیه و رهبر باشد و این دارای فساد مالی، فساد اخلاقی، فساد سیاسی باشد. یا مثلاً ترسو باشد و در برابر دشمن جا بخورد یا ضد عدالت عمل کند و... خیلی زود، اینطور نیست که لو نرود اول خواص و بعد مردم با سرعت زیادی میفهمند افکار عمومی مگر سکوت میکند و میایستند نگاه میکنند؟ باید روشن باشد که چه ولیّفقیه چه تصمیمهایی در مسائل اجتماعی و حکومت میگیرد و چرا؟ و لذاست که هم امام(ره) اول راجع به همه مسائل، راجع به جنگ، راجع به انقلاب، راجع به صلح، راجع به همه چیز امام توضیح میداد. ببینید صحیفه امام 22 جلد است که همهاش توضیحات امام به مردم است هم توضیح داده و هم فرمان داده و گفته که چرا این فرمان را میدهد؟ رهبری هم همینطور الآن هزاران هزار صفحه مطلب. همین صحبتهایی که رهبری میکند همهاش همینهاست که سر قضیه هستهای چرا این کار را کردیم به چه دلیل؟ بخاطر مصالح ملت. چرا آنجا قبول نکردیم چرا فلانجا مذاکره کردیم. همه اینها را دارد توضیح میدهد. این توضیح یعنی چه؟ یعنی اگر سؤالی، انتقادی، اشکالی و ابهامی هست من توضیح میدهم و پاسخگو هستم ما داریم بر اساس مشورت با کارشناسی و با دقت روی اصول و عزت مردم، داریم این تصمیمها را میگیریم و این هم دلایل ماست این هم بخشی از دلایل ماست. امام میگوید حتی اگر یک مستبدی بخواهد بیاید سرکشی بکند آخرین نفر یک فقیه عادل است. فقیه عادل آخرین نفری است که ممکن است از بین همه اشخاص دیگر وسوسه بشود و بگوید حالا ما هم یک استبدادی هم به خرج بدهیم و هر کاری که دلم بخواهد بکنم! و به محض این که این کار را بکند عدالتش را از دست داده است. امام میگوید فقیهی که این اوصاف را دارد برایش ولایت قائل هستیم آن فقیه عادل است این عدالت، علاوه بر عدالت اجتماعی عدالت شخصی است یعنی در زندگی خصوصیاش هم نباید مرتکب گناه و ظلم شود. کافی نیست به مردم ظلم نکند در زندگی خصوصیاش هم نباید دروغ بگوید. ضریب عدالت و تقوا در ولیّ فقیه اینقدر بالا و سخت است چون حقوق ملت مطرح است اینقدر سخت است و اینقدر بر ولیّ فقیه سختگیری میشود که خیلی چیزهایی که برای ما و شما مردم عادی حلال است برای ولیّ فقیه حرام است. یعنی زندگیاش از ما و شما باید خیلی محدودتر باشد. از زندگی عادیاش هم باید صرفنظر کند زندگیاش سختتر از بقیه است یک جاهایی که ما خیلی راحت میخوریم او باید احتیاط کند عدالت در این حد که اگر یک کلمه حتی در زندگی خصوصیاش دروغ بگوید از عدالت میافتد. یک نگاه به نامحرم او را از عدالت ساقط میکند. چنین آدمی چطور میتواند خلاف کند و به مردم ظلم کند این جلوی خلافها را میگیرد و باید بگیرد. این رئیس جمهور که ممکن است یک آدم معمولی باشد ولی دیگر عدالت را شرط نکردند ولی همه اینها در مورد فقیه شرط شده,فقیه باید عادل باشد اگر نه مشروعیت ندارد. یک وقت بخواهد تخلف کند جلوی آن را بگیرد و کنترل کند اگر رئیس جمهورش خواست تخلف کند ولیّ فقیه جلوی او را بگیرد و نگذارد دیکتاتوری بشود اگر رئیس ارتش خواست خطا کند او نظارت کند و حق دارد او را کنترل کند و یا او را کنار بگذارد. بعد امام(ره) میگوید بهترین اصل در قانون اساسی اصل ولایت فقیه است. (7/10/58) بهترین اصل در اصول قانون اساسی اصل ولایت فقیه است بعضی غفلت دارند و بعضی هم غرض دارند. در یک سخنرانی دیگرشان باز راجع به شرایط سخت ولیفقیه در تاریخ 9/8/58 میفرماید اینهایی که مخالف فقیه هستند اینها اصلاً اطلاع ندارند که ولایت فقیه چیست؟ اصلاً سر در نمیآورند که چیست اینها الفبای فلسفه سیاسی شیعه و فقه سیاسی شیعه و اسلام را اصلاً نمیشناسند. در عین حال که سر در نمیآورند و نمیفهمند مینشینند و میگویند اگر قرار باشد ولایت فقیه باشد دیکتاتوری میشود مگر امیرالمؤنین(ع) که ولیّ امر اسلامی است دیکتاتور بود؟ ابرقدرت جهان بود کجا دیکتاتوری کرد؟ مگر پیامبر اعظم که ولایت اعظم و اصلی را داشت کجا دیکتاتور بود؟ مگر این که اینها بگویند ما ولایت پیامبر وعلی را هم قبول نداریم میگوید البته آنها را جرأت نمیکنند گرچه بعید هم نیست شرایط را ببینند همین حرفها را هم میزنند ولی فعلاً عقاید واقعیشان را مخفی میکنند. اسلام دیکتاتور را محکوم میکند. اسلام اگر یک فقیهی را یا ولایت فقیه بخواهد دیکتاتوری بکند اسلام او را از ولایت ساقطش میکند اطاعت او حرام میشود. چطور اسلام دیکتاتوری میکند اگر نمیفهمید ندانسته حرف میزنید و اگر میفهمید منظور واقعیتان را بگویید. بعد به این تیپها خطاب میکند که همان زمان مقالات و مجلهها را مینوشتند به اسم روشنفکری و دموکراتیک و لیبرال و چپ و راست و علیه ولایت فقیه مینوشتند امام(ره) میگوید از حکومت اسلامی نترسید و از ولایت فقیه نترسید و افکار عمومی را نترسانید این تنها ضمانتی است که در این کشور میتواند جلوی دیکتاتوری را بگیرد که دوباره امثال شاه و شاهنشاهی به شکلهای دیگری برنگردد اگر ولی فقیه بر خلاف مصالح مردم و کشور کاری بکند ساقط است اگر حتی اجازه بدهد که دولت یا رئیس جمهور یا مجلس یا دستگاه قضایی یا کسان دیگری یا ارتش یا سپاه, خلاف مصالح ملت یک قدم بردارند باز او مسئول است و اگر عمداً کوتاهی کند ساقط است. فقیه، کنترل میکند و جلوگیری میکند که این کشور دیکتاتوری نشود. از اسلام و ولایت فقیه نترسید مسیر ملت را طی کنید با مردم باشید و حسابتان را از این ملت جدا نکنید پیش خودتان ننشینید طراحی کنید، دنبال ملت باشید به معنی واقعی ملی باشید شماها ملی نیستید باید ملی باشید. اسلامی باشید. میگوید البته میدانم بعضیهایتان اطلاع ندارید مصلح هستید لکن از احکام اسلام مطلع نیستید مسلمانانی که شخصاً مسلمان هستند اهل نماز و روزه هستند اما معرفت اسلامی و آگاهیهای دینی و شعور دینی ندارند بعضی از شما هم مسلم هستید لکن از احکام اسلام مطلع نیستید شیعه هستید از احکام ائمه(ع) مطلع نیستید. در هر صورت میگوید اینقدر کارشکنی نکنید و بگذارید ملت این حرکت عظیم خود را آغاز کند. اگر تبعیت از ملت نکنید خودتان محو میشوید برخلاف اسلام و برخلاف ملت حرکت نکنید فکر نکنید طرحی که اسلام داده به ضرر بشر است این منطق افراد ناآگاه است. بعضیهایتان هم میگویید ما ولایت فقیه را قبول داریم اما ولایت فقیه اسلام را از بین میبرد ما نگران اسلام هستیم. دیدید بعضیها میگویند ما با ولایت فقیه مشکل نداریم ولی خب اگر ولایت فقیه بیاید اسلام بیآبرو میشود و مردم از دین متنفر میشوند، دین بیآبرو میشود و مقدسات خراب میشود. امام(ره) میگوید این هم یک بازی دیگر است که درآوردند میگویند اسلام را قبول داریم به شرطی که به احکام آن عمل نکنیم! اگر بخواهیم به احکام عمل کنیم به ضرر دین است. امام میگوید این فریب جدید است اما قدیمی است از موضع دفاع از دین و مقدسات و با ادبیات مقدسبازی! آنها با ادبیات لیبرالی که آقا ولایت فقیه دیکتاتوری است اینها با ادبیات شبه مذهبی که آقا ولایت فقیه و دین را وقتی وارد عرصه سیاست میکنی آبروی دین میرود خراب میشود مردم به دین بدبین میشوند. میگوید نگویید ولایت فقیه را قبول داریم ولی از این ناراحت هستیم که اسلام با ولایت فقیه تباه میشود معنی این حرف شما تکذیب ائمه و تکذیب اسلام است شما منحیث لایشعر یعنی از سر نافهمی این حرف را میزنید شما یک درصد ملت هم نیستید در انتخابات هم همه قدرتان را گذاشتید رأی خلاف دادید هم علیه جمهوری اسلامی و هم علیه قانون اساسی شما رأی خواهید داد. تمام زورتان را زدید اما اکثریت به اتفاق ملت راه اسلام را انتخاب کردند حالا انتخابات خبرگان است برای نوشتن قانون اساسی, اینجا دیگر خیانت کنید و خودتان را بیش از این مفتضح نکنید. آگاهانه حرف بزنید، آگاهانه رأی بدهید، آگاهانه عمل کنید، بدون درک رأی ندید و از این قبیل.
یک سؤال دیگر و یک اصل دیگر این که، اصلاً ولایت فقیه در اسلام نبوده آقای خمینی آمد آن را اختراع کرد! یعنی یک بدعتی در فقه شیعه بود. امام میگوید اگر کسی با فقه شیعه آشنا باشد میفهمد که در عصر غیبت معصوم(ع) ولایت در قضا، ولایت در افتاء، ولایت در امر به معروف و نهی از منکر، ولایت در امور حسبیه یعنی همین امور جاری مملکتی، اینها همه باید در چارچوب ضوابط شرعی اسلام رعایت شود و این معنیاش ولایت فقیه جامع الشرایط یا واجد الشرایط است که مردم هم آن را قبول داشته باشند. میگوید شما اصلا فقه و فقیه را نمیشناسید که میگویید ما فقیه را قبول نداریم این ولایت فقیه که ما داریم میگوییم از روز اول تا حالا بوده بنده اختراع نکردم از زمان رسولالله این ولایت فقیه تا الآن بود این حرفها چیست که افراد غیر مطلع از فقه میزنند و غیر مطلع بر مجاری امور, یعنی نه واقعیتهای اجتماعی را میشناسید نه فقه را میشناسید. میگوید اینقدرکه بر ولایت فقیه اثر مترقی بار است در هیچ کدام از مواد قانون و قانون اساسی اینقدر آثار مترقی نیست. ولی فقیه یعنی آدمی که همه جهات اخلاقی او، دیانت او، ملی بودنش, عمل او پیش ملت ثابت باشد و خود ملت و نمایندگان ملت او را تشخیص بدهند و انتخاب کنند به زور که نیامده بر مردم مسلط بشود و این نظارت میکند بر حکومت و حاکمان که مبادا به ملت یا به خدا خیانت کنند. همان رئیس جمهوری که ملت خودشان تعیین میکنند و انشاءالله از این به بعد امین تعیین کنند لکن مع ذلک برای فقیهی که عمرش را صرف اسلام کرده و به اسلام خدمت کرده میگذارند که ببیند این رئیس جمهور چه میکند؟ مبادا یک وقت خلاف کنند؟ رئیس جمهور آتی ما خلاف نمیکند اما محکمکاری میکنیم که نگذارند خلاف کند. که اتفاقاً همین اتفاق افتاد بنیصدر آمد و سوء استفاده کرد و اتفاقاً خلاف کرد و همان نمایندگان ملت در مجلس و شخص امام به عنوان ولیّ فقیه او را حذف کرد و الا کشور را ... یک دیکتاتوری تمام عیار. میگفت رأی من از همه بیشتر بوده، فاصله زیاد داشته، من همه کاره هستم همه اختیارات میخواهم. باید رؤسای ارتش و ژاندارمری همه کنترل شوند ولو آدمهای صالح و خوبی هستند. از این به بعد کسانی در کشور سر کار میآیند و باید بیایند که خیانت نکنند ولی باید محکمکاری باید کرد فقیه باید از طرف ملت و از طرف خدا مواظب و ناظر باشد که حقوق ملت ضایع نشود و موارد حساسی است که فقیه تصرف میکند بنابراین این اصل ولایت فقیه مترقیترین مادهای است که در قانون اساسی تصویب کردند و پیش اینها دشمنترین مواد قانون اساسی همین اصل است. این هم تهمتی که به امام میزدند که ایشان گفته که ولایت فقیه در قانون اساسی هم نبود, نبود! درست خلاف حرفهای امام است چون موارد خطا و اشتباهی که از قانون اسلام سر بزند قانون اسلام قانونی است که اگر اجرا بشود مقاصد ملت حاصل میشود آن مطلع است آن قوانین و ارزشهای اسلامی را فقیه و عالم دین میشناسد. او میشود سررشتهدار این قانون و با همه قیودش که مقدار زیادی قید و شرط دارد نه این که هرچه خواست بگوید و یا هر کاری دلش خواست بکند، که میشود طاغوت و خودش دیکتاتور میشود چنین کسی اگر با این قیود اگر آمد و ملت چنین آدمی را در رأس نظام قرار داد که بر همه قوا نظارت کند و هیچ کس دیکتاتوری نکند و خودش هم نکند آن وقت ما همه تابع هستیم. ملت یک چیزی را خواستند ما هم تابع آن هستیم یک چنین روحانیای اگر در دولت نقش داشته باشد دیگر نمیگذارد رئیس جمهور و نخستوزیر آن هر کاری بکند یا ظلم کند فقیه عادل جلوی آن را میگیرد. یا هرکسی از مسئولین بخواهد یک قلدری یا یک دیکتاتوریای بکند خلاف آزادی عمل کند و آزادیهای مشروع مردم را نقض کند و آنها را محدود کند بخواهد با یک دولت خارجی یک قراردادی ببندد که باعث بشود یک ملت ذلیل بشوند و به حقوقشان ضربه بخورد این فقیه عادل جلویشان میایستد و این اصلی است که کشور و مملکت را اصلاح میکند. اصل شریفی است که اگر چنانچه انشاءالله تحقق پیدا کند تمام امور ملت اصلاح میشود امیدی به اصلاح آن هست و جلوی انحرافات را میگیرد.اگر از من سؤال کنید که معنیاش این است که آیا روحانی میخواهد توی دولت بیاید؟ من میگویم نه. در درجه اول نظر ما این نیست که روحانیون بیایند مسئولیتهای اجرایی پیدا کنند. اما خارج از دولت هم نباید باشند که بگویند اینها فقط تشریفاتی موعظه کنند و مدیران هم هر کاری دلشان بخواهد بکنند. نه دولت است نه خارج از دولت است. دولت نیست چون من نمیخواهم ولیّ فقیه برود درکاخ نخستوزیری به جای وزرا تصمیم بگیرد و به جای استانداران و یا به جای قاضی در دادگاه، در چنین کارهایی نمیخواهد دخالت کند اما غیر دولت و غیر حکومت هم نیست باید کل حکومت هر جا مسئولین خواستند پایشان را کج بگذارند این جلویشان بایستد و یقهشان را بگیرد. بنابراین از امام میپرسند آیا روحانی و ولیّ فقیه در حکومت نقش دارد و کار اجرایی دارد یا ندارد؟ امام میگوید نقش دارد و نقش ندارد یعنی به یک معنا نقش دارد و میتواند همه جا حضور داشته باشد و نظارت کند و دخالت کند و جلوی انحرافات را بگیرد. نقش ندارد به این معنی که ولیّ فقیه نه به جای وزرا و رئیس جمهور و نه به جای قوه قضائیه و بحثهای دادگاهها و دادگستریهاست و نه به جای نمایندههای مجلس مینشیند قانون مینویسد. نه به جای رئیس ارتش و نیروهای نظامی کارهای نظامی میکند ولی باید به نمایندگی از ملت و طبق ضوابط اسلامی و شرعی بر همه نظارت کند.
سؤال بعدی این است که خب حالا ولیّ فقیه این شرایط و صلاحیتها را دارد اما از بین فقهاء کدام فقیه؟ و نقش رأی ملت چه میشود؟ آراء عمومی چه نقشی دارد در این که از بین فقهاء چه کسی ولیّ فقیه بشود؟ چه کسی مسئول حکومت بشود؟ تولّی امور مسلمین و تشکیل حکومت و این که کدام فقیه از بین فقهای صالح واجدالشرایط بشود رهبری که امر آن نافذ است و بالفعل ولایت پیدا کند میگوید بستگی به آراء اکثریت مسلمین در عصر غیبت دارد. در قانون اساسی هم همین را گفتیم و در صدر اسلام هم تعبیر آن بیعت با ولیّ مسلمین بود. در صدر اسلام کلمه «بیعت» به کار میرفت یعنی یک ولیّ امر صالح اگر مردم با او به هر دلیل بیعت نکردند او نمیگفت من حاکم هستم و به زور حکومت میکنم چنانکه امیرالمؤمنین(ع) بعد ازپیامبر(ص) با این که حق حکومت داشت اما وظیفه نداشت این حقش را اِعمال نکرد گفت باید همه بیایند بیعت کنند آن وقت من میپذیرم و مسئولیت پیدا میکنم. حق دارم ولی وظیفه ندارم. امکان آن نیست. وقتی هم که آمدند امیرالمؤمنین(ع) فرمودند حالا که آمدند من بهانهای ندارم هم خدا به من اجازه داده و خواسته که طبق ضوابط الهی حکومت کنم و از بقیه برای حکومت شایستهترم و اجرای عدالت, و هم خود مردم دارند بیعت میکنند. در صدر اسلام تعبیر میکردند که مردم با ولیّ مسلمین بیعت کنند با یک فقیه عادل و سالم، او ولایت پیدا میکند. حالا اسم آن را آراء اکثریت و انتخابات میگذارند. البته رأیگیری و اکثریت و در منطق لیبرال – دموکراسی، معنایش با بیعت یکی نیست ولی کارکرد آن امروز یکی هست یعنی انتخابات اگر در چارچوب ضوابط و ارزشهای اسلامی باشد و مردم از بین افراد واجدالشرایط رأی بدهند هیچ نقصی به لحاظ مشروعیت دینی ندارد همانطور که صدر اسلام از مقوله بیعت، هم درست استفاده میشد و هم غلط. هم بیعت با یزید میشد و هم بیعت با حسینبنعلی(ع) میشد. در این دوره هم، در دنیا در انتخابات ممکن است رأی بدهند به افراد فاسد و یا رأی به افراد صالح بدهند بنابراین هم بیعت و هم انتخابات اگر در چارچوب ضوابط درست صورت بگیرد مشروع و مشروعیتبخش است منشأ مشروعیت هست اگر خلاف آن صورت بگیرد شما نمیتوانید جلوی آن بایستید وظیفه ندارید ولو آدم صالحی هستید ولی دیگر وظیفه ندارید که بر مردم حکومت کنید چون امکان آن را ندارید چون بیعت نشده و انتخابات به نفع تو نبوده است. اما اگر شد آن وقت شما وظیفه هم پیدا میکنید که وسط صحنه بیایید. قضیه این است. نه این که اگر با فرد صالح بیعت نشد یا به او رأی ندادند او مشروعیت ندارد او حق حکومت ندارد، نه این که به هر فردی در انتخابات دنیا ولو به فرد فاسدی رأی دادند این مشروعیت پیدا میکند. نه. اما حق حاکمیت اینطوری نیست ضوابطی دارد اما کسی هم به صرف این که صلاحیت دارد حق حاکمیت پیدا نمیکند باید بیعت یا رضایت عمومی، آراء اکثریت باشد تا این وظیفه پیدا کند که حکومت را بپذیرد و اعمال حکومت کند. این تعبیر امام در این قضیه است. امام میگوید آن وقت در تمام صور، ولایت دارد. این سال 66 بود. یک سال به اواخر عمر شریفشان بود.
اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند وقتی آنها هم یعنی نمایندگان ملت خبرگان، فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد قهراً او هم صلاحیت شرعی دارد هم مورد قبول مردم است. در این صورت آن میشود ولیّ منتخب مردم. هم فقیه عادل است و صلاحیت آن را دارد و هم منتخب مردم است امکان حکومت را دارد. امام میگوید بعد از این حکمش نافذ است حکم او حکم شرع است و اطاعتش واجب است. این هم نقش مردم و رأی مردم و ضوابط الهی هر دو. رأی مردم در چارچوب ضوابط الهی نه ضوابط الهی در چارچوب رأی مردم! رأی ملت در چارچوب احکامالله.
این هم 9/9/68 است. بعد امام به خبرگان هم توصیه میکند که مراقب باشید وظایف مهمی به عهده شماست مراقب باشید در خبرگان و مجلس خبرگان، در تعیین رهبر و رهبری، یک وقت نروید دستهبندیهایی بشود و کارهای حزبی بشود، مجلس خبرگان جای فراکسیونبازی و این جناح و آن جناح نیست اگر در این مجلس خبرگان کوچکترین مسئله جناحی، شخصی، باندی، حزبی، قبیلهای وارد بشود بسیار خطرناک است. در تعیین رهبر نه دستهبندی باشد که خیر، ما میخواهیم آن کسی که با ما دوست است باشد و نه اشکال باشد به این که چون خیلی با من دوست نیست نباشد. مواظب باشید که کسانی نروند در مجلس خبرگان، چون در خبرگان بر اساس دوستی و دشمنیهای شخصی و جناحی و قبیلهای و رفاقتها با یک کسانی موافق و مخالف بشوند و رأی بدهند نگذارید مجلس خبرگان وارد این بازیهای سیاسی و حزبی و فراکسیونی بشود. مسئله رهبری حتی با مسئله مجلس و ریاست جمهوری و شورای شهر و روستا و... فرق میکند به کسانی رأی بدهید که به مجلس بروند و خود خبرگان را ملاحظه بکنند که حق را ملاحظه کنند آنکه مورد رضایت خداست نه آنچه که مورد رضایت نفس شیطانی ما و شماست. شیطنت و نفسانیت در کار خبرگان و مسئله رهبری مراقب باشید نیاید مجلس خبرگان بسیار مهم است و نقش حیاتی دارد و شما که وارد مجلس شدید و میشوید این مسئولیت را قبول کردید و باید با توجه به خدا و استغاثه به خدای تبارک و تعالی خیلی باید تقوا داشته باشید که مبادا خدای نخواسته لغزشی پیدا شود که خودتان هم به آن توجه گاهی ندارید از باب این که بین انسان و نفس امارهاش گاهی ستارههایی هست آدم خودش، خودش را هم فریب میدهد. خودش میفهمد که در این کار و حرفش اخلاص نیست ولی خودش توجیه میکند و خودش را بازی میدهد و بقیه را هم بازی میدهد. امام میگوید آنهایی که به خبرگان میروند باید زیادی تقوا داشته باشند. با اخلاص به خدای تبارک و تعالی خالی کردن ذهن از همه امور، در این امر خطیری که اگر لغزش کنیم ممکن است لغزش در کل جمهوری اسلامی بشود و نظام و انقلاب با این همه فداکاریها کل آن منحرف شود. چون مسئله رهبری شوخی نیست. اگر در خبرگان یک کسانی آمدند وارد شدند که صلاحیت نداشتند یک رهبر ناصالح را بیاورند کل مملکت از دست میرود آن وقت این مسئولیت به عهده شماها خواهد بود. این تکلیف الهی است که به عهده شما آمده، قبول کردید وقتی قبول کردیم باید برای خدا از عهده آن براییم، هرچه راجع به این مسئله فکر میکنید فقط باید برای خدا باشد. شایستهترین فرد نه کسی که با شما دوستتر است آن کس که برای اسلام بهتر است. آن کس که برای جامعه اسلامی بهتر است باید او را انتخاب کنید و به او رأی بدهید. این هم حساسیت امام در این باب است. یک خطاب به خبرگان کرده، یک خطاب هم به مردم کرده است.
در 15/2/68 به مردم وصیت میکند – فکر میکنم این تجدیدنظری بود که امام در آخر عمرشان در وصیتنامهشان کردند یک جاهایی را تغییرات داد، این آخرین حرفهای امام است و شاید آخرین تغییرات امام باشد – میگوید وصیت من به ملت شریف این است که در تمام انتخابات، چه رئیس جمهور، چه مجلس، چه خبرگان، برای تعیین رهبر در صحنه باشند. اشخاصی را انتخاب کنید که روی ضوابط باشند مثلاً در انتخاب خبرگانی که قرار است بروند رهبر را تعیین کنند، مردم توجه کنند که اگر مسامحه کنید اگر خبرگان را روی موازین شرعی و قانون انتخاب نکنید چه بسا خساراتی به کشور و به اسلام وارد شود که دیگر جبرانپذیر نباشد – به ملت میگوید - در این صورت همه شما در پیشگاه خدا مسئول هستید و باید جواب بدهید که چرا و به چه کسانی در خبرگان رأی دادید. عدم دخالت ملت در سرنوشتشان چه در نسل حاضر چه نسلهای بعد – که خطابشان به شماست که نسل بعد هستید – اگر در صحنه حاضر نباشید و بگویید به ما چه و بیتفاوت باشید و راجع به انتخابات خبرگان و همه انتخابات حساس نباشید چه بسا عدم حضور شما نسلهای بعد در انتخابات و مسامحه – که حالا مهم نیست که چه کسی برود – گناهی باشد که در رأس گناهان کبیره است. چون امام میگوید هیچ گناهی مثل این نیست که اجازه بدهی یک نظامی منحرف و فاسد شود. و میگوید انتخاب خبرگان بسیار مهم است. میگوید انتخابات را درست انجام بدهید خیلی از مشکلات پیش نمیآید. منشأ خیلی از مشکلات این است که در بعضی از انتخابات غلط رأی بدهید یا حساس نباشید و کنار بکشید اگر خبرگان که با انتخاب ملت تعیین میشوند از روی کمال دقت و مشورت با مراجع عظام هر عصر و علمای بزرگ سراسر کشور و متدیّنین و دانشمندان متعهد به مجلس خبرگان بروند بسیاری از مشکلات از این طریق حل میشود که یک رهبر شایسته انتخاب کنید اگر رهبر شایسته انتخاب کردید خیلی از مشکلات پیش نمیآید خیلی از مشکلات موجود هم حل میشود اما اگر در انتخاب رهبر خطا کردید از این پایین نظام هرچه زور بزنید از آن بالا کار خراب میشود اما اگر از بالا درست بچینید یعنی ملت درست انتخاب کنند و خبرگان درست انتخاب کنند آن وقت در وحدت امام و امت، رهبر و ملت، هزار توطئه و خرابکاری که بشود از پایین، از بدنه سیستم، از بیرون کشور یا از داخل، بالاخره امام و امت آن را کنترل میکنند. دوباره به مسیر برمیگردانند ولی اگر از بالا خراب شد و یک دیکتاتوری روحانی معمم سر کار آمد، یک آدم خودخواه و ترسو سر کارآمد، یک آدم اهل دنیا یک آدمی که دوست دارد تملق او را بگویند، یک آدمی که همینطوری چپ و راست میزند ضوابط و ملاکی ندارد، یک آدمی که اهل دنیا باشد و یک آدمی که بیسواد باشد و یک آدمی که عقل او درست کار نکند و یک آدمی که شجاع نباشد، کسی که زاهد نباشد، یک آدم سطحی که بشود او را فریب داد و ساده باشد، و... یک چنین آدمهایی اگر آمدند شما هرچه از این پایین زحمت بکشید و شهید هم بدهید فایدهای ندارد و نظام را باد میبرد متعهدترین و شایستهترین افراد برای رهبری باید مطرح بشوند اگر آن شایسته باشد و مردم هم در صحنه باشند بقیه مشکلات حل میشود. اگر مردم در صحنه نباشند کنار بروند ولو رهبر درستی سر کار باشد یا مردم در صحنه باشند رهبر صالح باتقوا و عاقلی سر کار نباشد همه چیز را از دست خواهید داد. میگوید بروید اصل 109 و 110 قانون اساسی را ببینید. ببینید ملت چه وظیفه سنگینی در تعیین خبرگان و نمایندگانشان دارند که آنها بروند رهبر را تعیین کنند در کمترین مسامحه در انتخابات خبرگان بزرگترین آسیبها را به کشور و به اسلام و به جمهوری وارد خواهد شد و احتمال این خطا و انحراف هم آنقدر مهم است که احتمال آن مهم است و حتی احتمال آن برای شما تکلیف الهی ایجاد میکند نگذارید نظام در سطح رهبری فاسد و منحرف بشود. از آن طرف سختگیری نسبت به رهبری، امام میگوید کسی که ولایت پیدا میکند و ولی فقیه میشود اگر یکی از شرایط علمش، عقل، تقوا، مدیریت و... را زیر پا بگذارد خودبخود ساقط است تمام است، دیگر لازم نیست حتی مردم جمع بشوند و او را عزل کنند خودش خودبخود عزل است اصلاً هیچ مشروعیتی ندارد اصلاً خودش هیچ است اگر یک سیلی به کسی بزند و یک ظلمی به کسی بکند ساقط است. اسلام فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری کند از ولایت ساقط است مگر میتواند دیکتاتوری کند؟ اگر شخص اول مملکت در حکومت اسلامی یک خلاف بکند اسلام قبل از مردم عزلش کرده است هنوز مردم نیامده اسلام گفته تو همین الآن تمامی! حتی اگر مردم نفهمند که او این کار را کرده، باز هم عزل است و مشروعیت ندارد حتی اگر مردم بگویند ما با وجود این گناهانت باز هم تو را قبول داریم. به ولیّ فقیه بگویند تو آدم ظالم هستی دیکتاتور هستی ولی ما تو را قبول داریم عیبی نداریم تو باش، امام میگوید باز هم قبول نیست شما اجازه میدهید خدا اجازه نمیدهد یک چنین کسی بر شما حکومت کرده، اسلام عزلش کرده، یک ظلم کند و یک سیلی به کسی ظالمانه بزند دیگر قابلیت حکومت اسلامی ندارد. فقیه نمیخواهد و نمیتواند به مردم زورگویی کند اگر بخواهد زورگویی کند دیگر ولایت ندارد. در اسلام، قانون حکومت میکند. پیامبر اکرم(ص) هم تابع قانون الهی بود پیامبر هم نمیتوانست و حق نداشت تخلف کند از همه مطیعتر بود خدای تبارک و تعالی به پیامبر(ص) میفرماید اگر چنانچه چیزی برخلاف آنچه من – یعنی خدا – میگویم بگویی تو را مؤاخذه میکنم و طینت را، رگ تو را قطع میکنم. پیامبرش جرأت ندارد کوچکترین دیکتاتوریای بکند. باید مطیع مطلق خدا، باید از همه مطیعتر و رسول امین خدا باشد. یک حرف حق ندارد پس و پیش بکند. کدام دیکتاتوری؟ اگر ولیّ فقیه برخلاف موازین اسلام کاری بکند نعوذبالله فسقی مرتکب شود از این فسق و گناهانی که اکثر مردم، ماها میکنیم اگر یکی از این کارها را او بکند خودبخود از حکومت منعزل است چون از امانتداری ساقط شده است. باید امین باشد. به امانت خدا و امانت مردم خیانت کرده است. میگوید فقیه اگر پایش را اینطور بگذارد کج بگذارد اگر گناهان صغیره هم بکند ولایتش ساقط است، مگر ولایت چیز آسانی است که دست هرکسی بدهند. بقیه نظامهای سیاسی دنیا، حاکم خیلی شرایط سختی ندارد، گناه میکند، شراب میخورد، خانمبازی میکند، فساد میکند، دست توی بیتالمال میبرد، دروغ میگوید، کلاهبرداری و حقهبازی میکند باز هم این آقا و رئیس جمهور و شخص اول مملکت است و باز هم میتواند دستور جنگ بدهد، دستور صلح بدهد، دستور انحلال پارلمان بدهد و دستور بدهد. در اسلام این حرفها نیست. اگر در زندگی شخصیاش هم گناه و ظلم کند حق حکومت بر مردم را ندارد. اینجور سختگیر در حکومت است.
هشتگهای موضوعی